نه تر و نه خشک

مرور و معرفی یار مهربان ۲: «نه تَر و نه خشک»

نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی، طراحی جلد و نقاشی متن: اردشیر رستمی، ناشر: انتشارات معین، مصوّر سیاه و سفید، ۱۰۷ صفحه، کتاب برگزیده‌ی White Ravens در سال ۲۰۰۴.

شماره‌ی ۲۸ – از کتابخانه‌ی بالان

شما می‌دانید چوبی که نه تر باشد و نه خشک، نه کج باشد و نه راست، کجا پیدا می‌شود و اصلاً به چه دردی می‌خورد؟ یا می‌دانید چرا دو روز مثل هم نیست؟ اگر ژانر فانتزی را دوست دارید، خواندن این کتاب را از دست ندهید، تا هم پاسخ این پرسش‌ها را بدانید و هم با پرنده‌ی شگفت‌انگیز و دوست‌داشتنی‌ای آشنا شوید به‌نام «نه تَر و نه خشک».

بله. درست خواندید. نام کتاب، یعنی «نه‌تر و نه خشک»، نام یک پرنده‌ی خیالی است که شما را به دنیای رئالیسم جادویی می‌برد. داستان کتاب، هزارتویی از قصه‌های فولکور است؛ افسانه در افسانه و قصه در قصه که پایان یکی، به آغاز دیگری گره می‌خورد.

نباید فریب سادگی و موضوع کم‌وبیش تکراری آغاز داستان را خورد. فضای داستان از نیمه‌ به بعد کاملاً دگرگون می‌شود. هرقدر هم که کتاب‌خوان بوده باشید و هرقدر هم که با پی‌رنگ داستان‌ها آشنایی داشته باشید و همیشه بتوانید دست نویسندگان را بخوانید، ولی نمی‌توانید بر چیره‌دستی آقای «مرادی کرمانی» غلبه کنید و پایان غیرمنتظره‌ای را که رقم زده‌اند، پیش‌بینی کنید.

کتاب، فرازها و بندها و جمله‌های قشنگ زیادی دارد. از آن‌هایی که آدم می‌خواهد حتماً یک گوشه‌ی دفترش یادداشت کند و همیشه با خودش داشته باشد:

«… آرزوها وقتی خیلی بزرگ می‌شوند، دریا می‌شوند. در توفان دریای بزرگ، کسی نمی‌تواند شنا کند و به ساحل بیاید.» – (صفحه‌ی ۹۶)

من عاشق نقاشی‌های این کتاب شدم. محشرند!

مطالعه‌ی کتاب، به نصب هیچ‌گونه نرم‌افزار و یا ثبت‌نام و عضویت و… نیازی ندارد. می‌توانید سرراست به «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» و یا «کتابخانه‌ی دیجیتالی بین‌المللی کودکان» بروید. برای ورق زدن و مطالعه‌ی کتاب از پیکان‌ها، ذره‌بین‌ها، نمایش چندصفحه‌ای و گزینه‌های دیگر در بالای پنجره‌ی کتاب استفاده کنید.

همان‌طور که پیشتر هم نوشته‌ام، مطالعه‌ی کتاب نیازی به عضویت ندارد، ولی می‌توانید بدون هیچ محدودیتی و به رایگان، در «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» عضو شوید، کتابخانه‌ی شخصی برای خودتان بسازید و کتاب‌هایی را که می‌خوانید یا دوست دارید در آن جمع‌آوری کنید و یا حتی برای کتاب‌هایی که می‌خوانید نظر بنویسید و نظرهای‌تان را هم‌خوان کنید. بزرگترین خوبی این «کتابخانه» و فرق بزرگ و مهمش با کتابخانه‌های دیگر این است که غیر دانلودی و غیر پی‌دی‌افی است.

Advertisements
نوشته‌شده در مرور و معرفی «یار مهربان ۲», ۱. رایاکتاب: | برچسب‌خورده با , , , , , , , , ,

راهنمای پوشیدنی

هنر برای محیط زیست: «چراغ‌‌های راهنمای  ال‌ای‌دی انعطاف‌پذیر»، دوستدار محیط زیست، خورشیدی (پنل خورشیدی دارد که محافظ دستگاه نیز هست)، کمک به زیبایی مناظر شهری و صرفه‌جویی در هزینه‌ها (به‌راحتی به دور تنه‌ی درختان بسته می‌شود و دیگر نیازی به نصب پایه نیست) – سئول / اثر Gisung Han و Hwanju Jeon و Jaemin Lee (منبع)

نوشته‌شده در هنر برای زیست‌بوم, ۲. محیط زیست: | برچسب‌خورده با , , , ,

مثنوی بچه‌ی خوب

مرور و معرفی یار مهربان ۲: «مثنوی بچه‌ی خوب»

سراینده: مهدی آذریزدی، تصویرگر: محمد صبوری و ابوالفضل مرشدی، طرح جلد: سعید طامهری‌زاده، ناشر: انتشارات اندیشمندان یزد (دبیرخانه‌ی دائمی بنیاد استاد مهدی آذریزدی)، مصوّر سیاه و سفید، ۱۲۸ صفحه.

شماره‌ی ۲۷ – از کتابخانه‌ی بالان

«آرزو کرده بودم که هرگاه این منظومه مورد پسند خاطر اهلش واقع شد، جزوه‌ای دیگر از حرف‌های باقیمانده را بر آن بیفزایم که وعده‌ی آن نیز در پایان کتاب داده شده بود، اما در حال حاضر با حال و احوال ۸۴ سالگی، دیگر شور و شوق گذشته را ندارم و متن «مثنوی بچه‌ی خوب» عیناً بدون هیچ تغییری انتشار می‌یابد و کسی چه می‌داند شاید آخرین چاپ آن باشد، شاید هم نه …»

– مهدی آذریزدی، ۱۷ مهر ۸۴ –  «نگاهی دیگر به مثنوی بچه‌ی خوب» – صفحه‌ی ۷

– روحشان شاد و یادشان گرامی

این کتاب، مجموعه‌ی شعرهای بسیار خواندنی و دل‌نشین شادروان «مهدی آذریزدی» بنیان‌گذار ادبیات نوین کودک و نوجوان است که به‌عنوان هدیه‌ای به‌مناسبت روز جهانی کتاب کودک، تجدید چاپ شده. کتابی بسیار دوست‌داشتنی، با ویژگی‌های خاص خودش.

از آن‌جایی که نویسنده/شاعر، خود، سال‌ها به کار غلط‌گیری و اصلاح کتاب‌ها می‌پرداخته، این کتاب را نیز با دقت و وسواسی خاص تصحیح کرده. برای همین، اولین خوبی کتاب، این است که غلط دیکته‌ای و تایپی خیلی کم دارد. خوبی بزرگ دیگر آن، پاورقی‌های خیلی صمیمانه و خودمانی و همراه با طنز آن است، که جدا از شعرها، خیلی خواندنی و دل‌نشین‌اند. در آن‌ها حتی از تذکر برای دیکته و انشای مدرسه نیز دریغ نشده. مبادا که اجبارهای شعر برای هماهنگی وزن و قافیه، بدآموزی داشته باشد. من وقتی آن‌ها را می‌خواندم، فکر می‌کردم چقدر این‌ پاورقی‌ها، وبلاگی‌اند. اگر ایشان وبلاگی برای خود داشت، مطمئنم یکی از بهترین وبلاگ‌های وبلاگستان فارسی می‌شد. پیشنهاد می‌کنم پاورقی‌‌های کتاب را حتماً نگاهی بیندازید.

در سرتاسر کتاب، دو چیز بود که من را خیلی دلگیر می‌کرد. اول، برآورده نشدن آرزو و اشتیاق شاعر/نویسنده برای رساندن حرف‌های بسیاری بود که خیلی دوست داشته برای ما بگوید، ولی نانوشته یا منتشر نشده ماندند. دوم، برآورده نشدن اندوه و حسرت او برای دسترسی داشتن کافی و وافی به کتاب، و هر آن‌چه به دنیای آن مربوط می‌‌شود. چقدر روزگار و زندگی برای او تلخ گذشته، آن هم از همان کودکی تا آخرین روزها.

بعد از دو یادداشت اول کتاب، «آذریزدی از زبان آذریزدی» (صفحه‌ی ۱۳ تا ۲۵)، خودنگاری (اتوبیوگرافی) کوتاهی به قلم خود شاعر آمده که خیلی خواندنی و لذت‌بخش است. من هر توضیحی بنویسم، باز هم کم است. پیشنهاد می‌کنم اگر شعرها را نمی‌خوانید، این بخش (و البته پاورقی‌ها) را حتماً بخوانید. اگر کتاب‌خوان و کتاب‌دوست باشید، مطمئنم از خواندنش خیلی لذت خواهید برد. نویسنده در این بخش، داستان زندگی‌اش را از زمان تولد تعریف می‌کند و در کنار آن درباره‌ی زادگاهش «خرّمشاه» یزد، شیوه‌ی زندگی مردمان روستا، اوضاع فرهنگی و اجتماعی، جامعه‌ی زرتشتیان و مسلمانان روستا، خانواده‌اش و شرح زندگی‌اش نوشته‌است. خواندنش خیلی لطف دارد.

کتاب با عکس سیاه و سفید بزرگ و زیبایی از نویسنده که توسط «روح‌الله فخرآبادی» گرفته شده، آغاز می‌شود، و شش فصل و یک پیوست دارد. روال کلی فصل‌ها، بر این اساس است که اول «پند» می‌آید، و بعد مثال.

«دیباچه»، شعر بلندی در وصف کودک و کودکی است، به‌نام «عالم بچگی صفا دارد». شاعر، مراحل رشد را سال به سال، از شیرخوارگی برمی‌شمارد و تا ۱۲۰ سالگی می‌رود. او برای وصف پاکی و نشاط کودکی، از راز و رمز کودکی جانوران و گیاهان و حتی اشیا هم بهره می‌برد: «گر سبویی به قدر فنجانی است / با نمک‌تر ز هر نمکدانی است». او در شعرش بر پاکی کودکی و «اصل کاری»، خودسازی، خردوَرزی و خرداندوزی و بسیار کتاب خواندن تأکید فراوانی دارد و «دانستن» را چیزی می‌داند که «بد» را اصلاح می‌کند و «خوب» را بهتر.

فصل اول، با شعر «بچه‌ی خوب کیست؟ خوبی چیست؟» آغاز می‌شود که تجربه‌اندوزی‌های شاعر، با بیانی اندرزگونه درباره‌ی این است که چگونه خوب باشیم و اصلاً خوبی چیست. او اصل خوبی را در سه شرط می‌داند: عقل و ایمان و علم. شعر دوم، حکایت منظوم طنزگونه‌ی «بیمار نسنجیده» است. بیماری در جست‌وجوی درمانی برای بی‌خوابی‌اش به نزد پزشکی می‌رود. درمان پزشک، خوابیدن روی زمین صاف و آب دریا و نمک‌های درمانی آن است. ولی بیمار، هفت خُمره آب دریا در خانه‌اش انبار می‌کند و روی چمن خیس باغ می‌خوابد و سرانجام با کارهای نسنجیده‌اش، گرفتاری‌اش دوچندان می‌شود. پندهای پزشک، تأکید بر همان سه اصل شعر اول است.

فصل دوم با شعر کوتاه «بچه‌ی زشت و بچه‌ی زیبا» آغاز می‌شود که در نکوهش مقایسه‌ی زشتی و زیبایی بچه‌هاست. برای مصداق شعر نیز مثال خرما آمده، که خواندنی است. شعر دوم، یعنی «بلال حبشی»، مثالی است برای پند شعر آغازین فصل و نکوهش مردمی که سیاه بودن، بیگانه بودن و لکنت داشتن را بر «بلال» عیب می‌گرفتند. شعر سوم، «یادی از لقمان حکیم» نیز مثال دیگری است برای پند شعر اول و این که «خوبی» همیشه پیروز است.

فصل سوم، با شعر «بچه‌ی خوبِ با سواد و کتاب» شروع می‌شود که در ستایش درس خواندن و نکوهش تنبلی است. این شعر، یکی از همان‌ جاهایی است که حسرت سراینده برای درس و مدرسه و کتاب در کودکی‌اش را می‌توان به‌خوبی حس کرد. شعر دوم، «حکایت مَمی و اَمی»، داستانی پندآموز از خاطرات شاعر در «خرّمشاه» و درباره‌ی دو برادر دوقلو است. پایان این شعر وصل است به شعر بعدی: «حکایت دانش‌دوستی محمد زکریای رازی». داستانی که با وصف زندگی «زکریای رازی» و شرح کارهای علمی برجسته‌ی او آغاز می‌شود و با حکایتی پندآموز از اشتیاق وی برای یادگیری، حتی در پایان عمر، به آخر می‌رسد.

فصل چهارم، با «بچه‌ی خوب چون کند بازی» شروع می‌شود که در وصف بازی خوب و نکوهش بازی بد است. «حکایت دعوای اول و ثانی» که دنبال آن می‌آید هم خاطره‌ای دیگر از خود شاعر است، زمانی که در محله‌ی جوادیه‌ی تهران ساکن بوده و با طنّازی محل زندگی‌اش را توصیف می‌کند. این شعر (صفحه‌ی ۵۹) یکی از خواندنی‌ترین و زیباترین شعرهای کتاب است. توصیه می‌کنم خواندنش را از دست ندهید. شعر بعدی، «حکایت دو بچه چوپان» هم از قرار، یکی از بهترین خاطرات شاعر در زندگی بوده‌است: «یادگاری چنین ندارم یاد / شدم از دو بچه چوپان، شاد». و علاوه بر تأکید بر همان پند اصلی فصل – این طور که من فهمیدم – آموزش نوعی بازی اسم‌فامیل است.

فصل پنجم، با «حکایت بچه‌ی خوب و رخت و جامه‌ی خوب» شروع می‌شود که توجه به سادگی و باطن را پند می‌دهد. پس از آن «حکایت ریش بهلول» آمده، که مثالی است برای شعر اول. قسمت دوم این شعر (ص ۷۶ تا ۷۸) بسیار خواندنی است. «حکایت بقال تنبان‌فروش» هم یکی دیگر از خاطره‌های شاعر از زادگاهش است. این شعر، گفت‌وگوی شاعر با بقال ورشکسته‌ای است که مجبور شده برای پرداخت بدهی‌هایش، شلوار دوم خودش را در ویترین بزرگ مغازه‌اش برای فروش بگذارد. شاعر در این شعر، از بزرگان بسیاری نام می‌برد، از «راسل» و «پورداوود» گرفته تا «عزیز نسین»، نویسنده‌ی تُرک. و این، گستره‌ی آشنایی شاعر با بزرگان ادبیات و دانش ایران و جهان، علی‌رغم محرومیت‌های زیادی که همیشه گریبانگیرش بوده، را می‌رساند. در بخش‌های پایانی همین شعر، بیتی دارد که خیلی به دل من نشست: «خوب‌ترها تمام، ساده‌ترند / عرش‌پیماتر و پیاده‌ترند». این شعر با بیت پایانی‌اش وصل می‌شود به شعر بعدی: «حکایت بومی و هومی». این حکایت، داستان جزیره‌ای است به‌نام «فیلوس» و همان داستان «مار» (که اگر اشتباه نکنم از داستان‌های مثنوی مولوی است).

فصل ششم، با «بچه‌ی خوب در همه احوال» شروع می‌شود. «حکایت کار سَرسَری» که پس از آن آمده، هم‌چون فصل‌های پیشین، نمونه‌ای است از اندرزهای شعر آغازین فصل در زندگی. «حکایت بچه‌ی چیزفهم» نیز ستایش توجه و دقت در انجام کارهاست. در این‌جا شاعر، فروتنانه شعرش را ناهنجار می‌انگارد و از خواننده – بچه‌ی خوب – می‌خواهد که اگر شعر او را قابل نمی‌داند دست‌کم به دو بیت از «سعدی» گوش بسپارد. و چنین می‌شود که شعرش را با یادی از «سعدی» به پایان می‌برد.

در بخش پایانی کتاب، پیوست «کتاب‌شناسی آثار (کتاب) آذریزدی»، به کوشش «پیام شمس‌الدّینی» آمده. در این پیوست، بیش از ۳۴ جلد از آثار آذریزدی که از سال ۱۳۳۱ آغاز می‌شوند، به ترتیب الفبایی فهرست شده‌اند.

مطالعه‌ی کتاب، به نصب هیچ‌گونه نرم‌افزار و یا ثبت‌نام و عضویت و… نیازی ندارد. می‌توانید سرراست به «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» بروید. برای ورق زدن و مطالعه‌ی کتاب از پیکان‌ها، ذره‌بین‌ها، نمایش چندصفحه‌ای و گزینه‌های دیگر در بالای پنجره‌ی کتاب استفاده کنید.

نوشته‌شده در مرور و معرفی «یار مهربان ۲», ۱. رایاکتاب: | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

«آیا همه می‌فهمند که چه می‌گویم؟»

«حریفی گفت: دفعه‌ی دوم را در شعر فصیح نمی‌آورند و صدتا چیز دیگر که تو آورده‌ای. گفتم: چرا نمی‌آورند؟ گفت: اساتید سلف نیاورده‌اند. گفتم: ایشان هم صدتا لغت و ترکیب و اصطلاح در آثار خود آورده‌اند که در زبان خودشان رایج بوده و ما نمی‌آوریم و حالا می‌نشینند و آن‌ها را فهرست می‌کنند و از آن بهره‌ها می‌بریم. گفت: به‌هر حال این شعر نیست، نثر عامیانه‌ی منظوم است. گفتم: نامش هر چه می‌خواهد باشد، آیا همه می‌فهمند که چه می‌گویم؟ گفت: آری، ولی ایراد می‌گیرند. گفتم: اگر هیچ ایراد نداشت و نمی‌گرفتند، چه می‌شد؟ گفت: یک اثر هنری بی‌عیب و یادگاری ماندنی. گفتم: صحیح است، ولی اگر کسی حرفی برای گفتن دارد و امید هم دارد که یادگاری ماندنی بشود و فصاحت کلامش به پای اساتید نرسد، آیا بهتر است خاموش بماند؟ گفت: نه، در گفتن اثری است که در نگفتن نیست و سرانجام داوری با مردم است، بگوید به هر نحوی که می‌تواند و بهتر نمی‌تواند، امیدوار هم باشد که اگر حرفی و اثری قدری و قیمتی داشته باشد، حتماً قدر آن شناخته خواهد شد. گفتم: اختلافی نداریم.» شادروان مهدی آذریزدی – پاورقی ص ۹۹

«مثنوی بچه‌ی خوب» / سراینده: مهدی آذریزدی، تصویرگر: محمد صبوری و ابوالفضل مرشدی، طرح جلد: سعید طامهری‌زاده، ناشر: انتشارات اندیشمندان یزد (دبیرخانه‌ی دائمی بنیاد استاد مهدی آذریزدی، مصوّر سیاه و سفید، ۱۲۸ صفحه.

– آری، پدربزرگ شیرین‌سخن ما. ما فهمیدیم و قدر می‌دانیم. (درباره‌ی این کتاب، زیاد خواهم نوشت. زیاد.)

نوشته‌شده در گزیده‌هایی از «یار مهربان ۲», ۱. رایاکتاب: | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , ,

شرط بردن در بازی، از زبان «دانای دانایان»

«بزرگمهر، روش بازی کردن را برای آنان شرح داد و گفت:

شطرنج، راه پیروزی در نبرد زندگی را تنها با فکر و تدبیر و در اختیار انسان می‌داند، ولی در بازی تَرد، شرط بردن، یاری تدبیر و همراهی تقدیر است، زیرا که زندگی هم جبر است و هم اختیار، هم تدبیر است و هم تقدیر.»

– صفحه‌ی ۲۵

«دانای دانایان» / نویسنده: دکتر پرویز آهور، تصویرگر: آلن بایاش، ناشر: انتشارات شباویز، مصوّر رنگی، ۲۶ صفحه، برای گروه سنی ۱۲ تا ۱۵ سال.

در صفحه‌ی ۱۴ این کتاب، می‌توانید شرح کاملی درباره‌ی ماجرای اختراع بازی ایرانی تَرد، به‌وسیله‌ی «بزرگمهر»؛ و این که هر کدام از ویژگی‌های این بازی، نماد چیست و چه مفهومی دارد را بخوانید. خودتان را با خیال راحت به قلم زیبای آقای دکتر «پرویز آهور» و نقاشی‌های سحرآمیز آقای «آلن بایاش» بسپارید. مطمئن باشید از مطالعه‌ی این کتاب خیلی لذت خواهید برد.

نوشته‌شده در گزیده‌هایی از «یار مهربان ۲», ۱. رایاکتاب: | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , , , , , ,

آتش در خرمن

مرور و معرفی یار مهربان ۲: «آتش در خرمن»

نویسنده: حسین فتاحی، تصویرگر: مهدی کریم‌خانی، ناشر: انتشارات شکوفه (وابسته به انتشارات امیرکبیر)، مصوّر رنگی، ۱۴۰ صفحه، ویژه‌ی گروه سنی «د»، کتاب برگزیده‌ی سال ۱۳۶۷.

شماره‌ی ۲۶ – از کتابخانه‌ی بالان

من «آتش در خرمن» را بارها توی هر دو کتابخانه (ملی و دیجیتالی) دیده بودم و از مدت‌ها پیش، نشان‌اش کرده بودم. چون خیلی دوست داشتم کتابی را که برگزیده‌ی سال ۱۳۶۷ بوده، بخوانم. درواقع، کنجکاو بودم راز برگزیده شدنش را کشف کنم. ولی اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم که با چه کتاب متفاوتی روبه‌رو خواهم شد. من هیچ تصوّری از این که داستان درباره‌ی چیست، نداشتم. نه توضیحی در پشت جلد کتاب بود و نه قبلاً نقدی درباره‌ی آن خوانده بودم. نمی‌دانستم وقتی کتاب را باز کنم، بی‌مقدمه و دفعتاً از روستایی در اطراف «سوسنگرد» سَر درخواهم آورد، آن هم درست در میان صدای توپ و گلوله‌ی عراقی‌ها.

باری، نویسنده، در این کتاب، دانای کل و راوی است. او داستانی از روزهای آغازین جنگ ایران و عراق را از زبان «رحمان» تعریف می‌کند. «رحمان»، قهرمان داستان است. البته نه از آن ابَرقهرمان‌های شگفت‌انگیزی که هم شاگرد ممتازند، هم ماجراجو و هم دارای نیروهای ماورایی. هرچند، مثل تمام قهرمان‌های کتاب‌ها، او هم «یتیم» است. ولی چیزی که حضورش و ماجراهایش را باورپذیر می‌کند، این است که داستان هیچ اصراری بر تمام‌عیار بودن او ندارد و به او قدرت پرواز و کارهای جادویی نمی‌دهد. و این خیلی خوب است.

«رحمان» ۱۳ سال دارد و یک چوپان ساده است که مثل همه‌ی بچه‌های دیگر دنیا؛ ناراحتی‌ها، دل‌خوشی‌ها و دلتنگی‌هایی دارد. او هم دلش گاهی خیلی شور می‌زند، و گاهی هم می‌ترسد. حتی یک بار هم سخت سرما می‌خورد. ولی اتفاقات سختی بر او رفته که دارد برای‌تان بازمی‌گوید. او با همه‌ی سادگی‌اش، شما را آرام‌آرام با حال و هوای روستای مرزی‌شان، نحوه‌ی زندگی‌ خودش و مردم آشنا می‌کند. هم‌زمان زمزمه‌های شروع جنگ را که خیلی او را ناراحت و آزرده می‌کرده‌اند، کم‌کم به گوش‌تان می‌رساند. ولی در هر حال، نیروهای عراقی، با خبرهای ضد و نقیض و پچ‌پچ‌های فراوانی که از مدت‌ها پیش در میان مردم راه افتاده، به درون روستا می‌خزند و جنگ و ویرانی و اسارت را در سرتاسر منطقه می‌پراکنند. پابه‌پای نفوذ آن‌ها، ماجراهای پُر فراز و نشیبی برای «رحمان» اتفاق می‌افتد. گاهی بسیار هیجان‌انگیز و نفس‌گیر؛ مثل زمانی که می‌خواهد «جاسب» را لابه‌لای گاومیش‌های اربابش، از محاصره‌ی سربازان دشمن، فراری دهد.

«آتش در خرمن» افزون بر این که داستانی پُرماجراست، خواننده را با پوشاک، اصطلاحات بومی، پوشش گیاهی و جانوری و جغرافیای منطقه، هم آشنا می‌کند. نویسنده در پاورقی‌های متعدد، برای خوانندگانی مثل من که هیچ آشنایی‌ای با ویژگی‌های جنوب ایران و یا زبان عربی ندارند، نکات زیادی را با زبان ساده و کوتاه توضیح می‌دهد. کتاب ۸ فصل دارد. هر فصل با یک نقاشی پایان می‌یابد. نقاشی‌ها گاه با رنگ‌های گرم‌شان، جنوب و حال و هوای بیابان‌های جنوب را به تصویر می‌کشند. تأکید تصویرگر بر استفاده از رنگ‌های یکنواخت زرد و سیاه و تصویرهایی بدون جزئیات، فضای دوران جنگ را می‌شناساند. اول کتاب هم نقشه‌ای از منطقه هست که خواننده بتواند مکان‌هایی را که در داستان نام برده می‌شوند، بهتر درک کند.

و اما کاستی‌ها و ضعف‌های داستان و کتاب: اول از همه این که برای من مهم بود که بدانم آیا این داستان واقعی بوده یا نه. در حالی که کتاب، مقدمه‌ یا حتی نوشته‌ی پشت جلدی ندارد که توضیحی در این‌باره بدهد. دومین نکته این است که بعضی جاها، منطق داستان، پذیرفتنی و باورکردنی نیست و توی ذوق می‌زند. برای نمونه، «جاسب» که پایش تیر خورده، چرک هم کرده، به آب و غذا و دارو هم دسترسی ندارد، بعد از یک ماه، خودبه‌خود کاملاً خوب می‌شود و فرار می‌کند. یا مثلاً «رحمان»، گاومیش‌های ارباب را صبح برای چرا می‌برد و وقتی شب به روستا برمی‌گردد، یک اتفاق تازه در داستان روی داده. و این، بارها در طول داستان تکرار می‌شود. انگار قرار است بار جرقه‌ی تمام رویدادهای داستان را همین بیرون رفتن «رحمان» از روستا، به دوش بکشد. علاوه بر این‌ها، گاهی نویسنده/راوی، اصرار دارد داستان را خیلی شتاب‌زده و لابه‌لای گفت‌وگوی شخصیت‌ها پیش ببرد. مثل بردن اهالی روستا به عراق یا روَند اتفاقات جنگی‌ای که دارد می‌افتد. معلوم نیست که آیا یک خاطره‌‌نویسی جنگی یا ادبیات جنگی است، یا داستانی تخیلی که در آن، حوادثی جنگی هم روی داده‌اند. خواننده، در تمام طول داستان، دائم  برای رسیدن نیروهای ایرانی، درگرفتن یک جنگ جانانه، بیرون راندن نیروهای دشمن و آزاد کردن روستا انتظار می‌کشد. اما برخلاف انتظار، تا پایان داستان، فقط پشت سر هم می‌خواند: «مثل این که دارد خبرهایی می‌شود». آن هم خیلی سطحی و تکراری و یکنواخت. درباره‌ی ویرایش کتاب، هم هیچ نگویم، خیلی بهتر است.

امیدوارم شما کتاب را بخوانید و آن را بپسندید.

مطالعه‌ی کتاب، به نصب هیچ‌گونه نرم‌افزار و یا ثبت‌نام و عضویت و… نیازی ندارد. می‌توانید سرراست به «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» و یا «کتابخانه‌ی دیجیتالی بین‌المللی کودکان» بروید. برای ورق زدن و مطالعه‌ی کتاب از پیکان‌ها، ذره‌بین‌ها، نمایش چندصفحه‌ای و گزینه‌های دیگر در بالای پنجره‌ی کتاب استفاده کنید.

همان‌طور که پیشتر هم نوشته‌ام، مطالعه‌ی کتاب نیازی به عضویت ندارد، ولی می‌توانید بدون هیچ محدودیتی و به رایگان، در «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» عضو شوید، کتابخانه‌ی شخصی برای خودتان بسازید و کتاب‌هایی را که می‌خوانید یا دوست دارید در آن جمع‌آوری کنید و یا حتی برای کتاب‌هایی که می‌خوانید نظر بنویسید و نظرهای‌تان را هم‌خوان کنید. بزرگترین خوبی این «کتابخانه» و فرق بزرگ و مهمش با کتابخانه‌های دیگر این است که غیر دانلودی و غیر پی‌دی‌افی است.

نوشته‌شده در مرور و معرفی «یار مهربان ۲», ۱. رایاکتاب: | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , , ,

آینده‌ی کتاب‌ها

آینده‌ی کتاب‌ها، اثر هنرمند بریتانیایی «Kyle Bean»

نوشته‌شده در ۱. رایاکتاب:, خبرهایی از «یار مهربان ۲» | برچسب‌خورده با ,

باغ ایرانی

مرور و معرفی یار مهربان ۲: «باغ ایرانی»

سراینده: فرشته مولوی، عکاس: پری ریاحی، صفحه‌آرایی و نظارت هنری: هرمز ریاحی، ناشر:‌ مؤلف، مصوّر سیاه و سفید، ۴۸ صفحه.

شماره‌ی ۲۵ – از کتابخانه‌ی بالان


کتاب را که باز می‌کنی، عکاس با بازیگوشی بر شاعر پیش‌دستی می‌کند و پیش از این‌که نخستین واژه‌ی شاعر را بخوانی، یک در چوبی بزرگ قدیمی را می‌گذارد جلوی چشم‌هایت. و این یعنی آغاز. آغاز شعر، آن‌هم به شیوه‌ای شاعرانه که برای خواندن آن لازم است اول وارد «خانه» شوی.

بعد، شاعر می‌گوید: «کاشی سبز، کاشی آبی»؛ ولی عکاس شما را در فضایی سیاه و سفید رها می‌کند تا خودتان رنگ‌های شاعر را در «کاشی» –  یکی از اصلی‌ترین عناصر معماری ایرانی – و بدون دوربین او درک کنید. بعد، شاعر می‌گوید: «اما آسمان مادر من آفتابی است» و عکاس دست‌تان را می‌گیرد و می‌برد درست می‌گذاردتان زیر طاق ایوان. شاعر می‌گوید: «اما درخت مادر من سَرو است»، و عکاس شما را پاورچین‌پاورچین با خودش می‌برد پشت آجرچینی که بتوانید از لابه‌لای آجرها، سَروها را خوب تماشا کنید.

سرتاسر این کتاب کوچک و دوست‌داشتنی، همین بازی شاعر و عکاس است. شاعر واژه‌ می‌چیند و عکاس، زاویه‌ها را می‌بندد تا بتواند شما را هم توی بازی‌شان شرکت بدهد. شاعر جلو می‌رود و پشت سرش عکاس. عکاس مرتب برمی‌گردد و به شما نگاه می‌کند تا ببیند آیا از آن‌ها عقب افتاده‌اید یا دنبال‌شان می‌روید. آن‌ها  از درون خانه‌ی قدیمی با هشتی و کند‌ه‌کاری‌ها و پنجره‌های چوبی می‌گذرند و وارد باغ پُرشکوفه‌ی خانه می‌شوند، روی کنگره‌ها و حوض وسط حیاط دست می‌کشند تا همه را خوب نشان‌تان دهند؛ حتی تا آن انعکاس نور آفتاب برروی سنگریزه‌های زیر آب زلال را.

آن دو، سرانجام، در انتهای کتاب، شما را به جاده‌‌ی باریکی که در انتهای شاخه‌های برهم‌آمده‌ی درختانی انبوه گم می‌شود، به همان نکته‌ی آغازین شعرها، یعنی «گم شدن مادر» بازمی‌گردانند. مثل یک خواب کم‌رنگ-پُررنگ و حلقه‌ای بی‌پایان.

شاعر در جست‌وجوی «مادر»ی است که جایی میان رؤیا و بیداری گم شده. وقتی شعر را با آهنگ آرام آن می‌خوانید و نگاه‌تان مرتب به‌سوی عکس‌ها سُر می‌خورد و زیر چشمی نیم‌نگاهی به فضای عکس‌ها می‌اندازید تا از کشف هماهنگی هوشمندانه‌ی واژه‌ها با عکس‌ها لذت ببرید؛ احساس عجیبی می‌کنید. انگار شاعر دارد آرام‌آرام گوشه‌وکنارهای این «باغ» را نشان می‌دهد و می‌گوید: «نگاه کن، ببین، مادرم این‌جا بوده، این رد پای مادرم است». مادری که گم شده. انگار دارد گنجه‌ی مادرش را برای‌تان باز می‌کند و یکی‌یکی یادگاری‌های اصیل و سنتی مادرش را بیرون می‌آورد و نشان‌تان می‌دهد. انگار که می‌داند شما هم حتماً این‌جور چیزها را خیلی دوست دارید.

عناصر ایرانی در این شعر موج می‌زند: کاشی سبز و کاشی آبی، ماه‌پیشانی و لاله‌عباسی، ترنج و اسلیمی، کاج و افرا، دشت آهو، هدهد و بلبل سرگشته، تار و سه‌تار، سنگ فیروزه و کاسه‌ی سفال. عکس‌های سیاه و سفید نیز پا به پای واژه‌های گلچین‌شده‌ی شاعر، جلوه‌های ایرانی را از زاویه‌ی بسیار ظریف و هنرمندانه‌ی عکاس کتاب، به رخ می‌کشند: معماری، کنده‌کاری و کاشی‌کاری.

من این کتاب را مدت‌ها پیش خوانده بودم. البته چندبار. هنوز هم آن را دوست دارم. یک زمانی، برداشت من این بود که وصف «مادر»، تآکید بر «ایران» و زیبایی‌ها و ویژگی‌های مادر وطن است؛ یک نوستالژیک غلیظ! به‌ویژه برای همه‌ی بچه‌هایی که از ایران دورند و دل‌شان خیلی برایش تنگ شده. آیا شما هم مثل من، در هر دوره‌ای، یک برداشت متفاوت از بعضی کتاب‌ها دارید؟‌

مطالعه‌ی کتاب، به نصب هیچ‌گونه نرم‌افزار و یا ثبت‌نام و عضویت و… نیازی ندارد. می‌توانید سرراست به «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» و یا «کتابخانه‌ی دیجیتالی بین‌المللی کودکان» بروید. برای ورق زدن و مطالعه‌ی کتاب از پیکان‌ها، ذره‌بین‌ها، نمایش چندصفحه‌ای و گزینه‌های دیگر در بالای پنجره‌ی کتاب استفاده کنید. مطالعه‌ی کتاب وقت زیادی از شما نمی‌گیرد، در کل ۴۸ صفحه است. ولی حتماً آن را آرام بخوانید و عکس‌هایش را تماشا کنید. وگرنه هیچ رازی ندارد که به شما بگوید.

درست است که مطالعه‌ی کتاب نیازی به عضویت ندارد، ولی می‌توانید بدون هیچ محدودیتی و به رایگان، در «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» عضو شوید، کتابخانه‌ی شخصی برای خودتان بسازید و کتاب‌هایی را که می‌خوانید یا دوست دارید در آن جمع‌آوری کنید و یا حتی برای کتاب‌هایی که می‌خوانید نظر بنویسید و نظرهای‌تان را هم‌خوان کنید. بزرگترین خوبی این «کتابخانه» و فرق بزرگ و مهمش با کتابخانه‌های دیگر این است که غیر دانلودی و غیر پی‌دی‌افی است (بس که من خودم از کتاب‌های پی‌دی‌افی بدم می‌آید!). قدر این امکانات خوب را بدانید. (من گفتما!)

نوشته‌شده در مرور و معرفی «یار مهربان ۲», ۱. رایاکتاب: | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , ,

سپاس‌گزاری از کتاب‌خانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران

من وقتی داشتم ناامیدانه پُست «کامنت وارده» را می‌نوشتم، خیلی دلسرد بودم. چون پیش خودم مطمئن بودم احتمال این که مسؤولین گرامی «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» آن را بخوانند و توجه کنند، یک در میلیون هم نیست و هیچ  تأثیری یا نقش مفیدی نخواهد داشت. ولی در کمال ناباوری و شگفتی، در «کتابخانه»، منعکس و با درخواست ایجاد باشگاه موافقت شد! آن هم تنها به فاصله‌ی چند ساعت بعد از انتشار پُست. اگر بنویسم که من دیروز از خوش‌حالی روی پاهایم بند نبودم یا داشتم بال درمی‌آوردم، کافی نیست. و اگر بنویسم که توجه و مهربانی «کتابخانه»، دنیادنیا من را خوش‌حال کرد، باز هم کم گفته‌ام.

من از دیروز، برای سپاس‌گزاری از «کتابخانه»، به راه‌های زیادی فکر کردم. بین تمام آن‌ها، به نظرم رسید که شاید ایجاد خانه‌ای ویژه‌ی «کتابخانه» در «ویکی‌پدیای فارسی»، از همه‌ی راه‌های دیگر، بهتر باشد. وقتی توی «گوگل» هم جست‌وجو کردم و مطمئن شدم که «کتابخانه» هنوز پس از این چند ماه، مقاله‌ای در «ویکی‌پدیا» ندارد، دست به کار شدم و صفحه‌ای برای «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» در «ویکی‌پدیای فارسی» ساختم و جُستار کوتاهی نوشتم. این مقاله در صفحه‌ی «رده‌ی کتابخانه‌های ایران» نیز ایندکس شده‌است.

امیدوارم «کتابخانه»، این سپاس‌گزاری کوچک را از من بپذیرد. هم‌چنین امیدوارم این درگاه بتواند به معرفی بیشتر و بهتر «کتابخانه» کمک کند و برای همگان مفید باشد.

البته این صفحه، تغییرات زیادی خواهد کرد و ویرایش‌های مدیران و کاربران گرامی دیگر «ویکی‌پدیا» را بارها و بارها از سر خواهد گذراند تا کامل بشود. هنوز اشکال‌ها و نواقص زیادی دارد. من هنوز در کار با «ویکی‌پدیا» خیلی ناشی هستم. این دومین مقاله‌ی مستقل «من در ویکی‌پدیای فارسی» است. سعی می‌کنم به‌تدریج این صفحه را کامل‌تر کنم.

من یک‌بار دیگر، از «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» سپاس‌گزارم.

از «خانم سما»ی گرامی هم خیلی ممنونم.

نوشته‌شده در ۱. رایاکتاب:, ۴. خودمانی | برچسب‌خورده با ,

موبایل لندرور

کارخانه‌ی «لندرور» علاوه‌ بر ماشین، موبایل هم تولید می‌کند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «موبایل لندرور» استحکام و مقاومت آن در برابر فشار و وزن زیاد است و گفته می‌شود محکم‌ترین موبایل دنیاست. سه پوستری که در زیر می‌بینید، پوسترهای تبلیغاتی این موبایل هستند.

درست است که بیشتر وقت‌ها از عناصر طبیعت، برای زیباتر کردن تبلیغات استفاده می‌شود، ولی آیا… ؟ مثل این که این دفعه باید بنویسم «محیط زیست برای هنر» و البته برای «تبلیغات»!

 

 

 

 

 

 

 

روی عکس‌ها کلیک کنید تا بتوانید آن‌ها را در اندازه‌ی واقعی ببینید.

نوشته‌شده در هنر برای زیست‌بوم, ۲. محیط زیست: | برچسب‌خورده با , , , , , , , ,