آرش

و آن تیر که به بلند نیزه‌ای بود و از آن ِ آرش بود، هم‌چنان می‌رفت. و بادها می‌رفتند تا مگرش بازیابند. از سه کوه بلند گذشت، که سر به دامان دریا داشتند. از هفت دشت پهناور، که رمه در آن‌ها فراوان بود. از چند و اند رود. و پنج دریا، که کرانه‌هاشان پیدا نبود، و از هر دریا تا دیگری باز دریایی؛ و بر دریا خیزابه‌ها پدید. و سه بار خورشید فرورفت، و باز بالا آمد. و سه بار توفان درگرفت، و باز آرام شد. و سه روز مردان در پای البرز – آن بلندپایه‌ی هفت‌آسمان – بودند، تا آرش – فرزند زمین – بازگردد، و او بازنگشت. و باز هفت روز ایشان بودند، تا آن که به مردی تمام بود بازگردد، و او هفت روز بازنگشت. … و تیر می‌رفت، از آن بیابان‌های خشک که آدمی در آن‌ها پیدا نیست. و آن دشت‌های سبز که کومه‌ها در آن روییده. از آن آسمان‌ها که مهر گردونه در آن‌ها می‌راند، و آن دریاها که ناهید بر آن‌ها گام می‌نهاد. و یابندگان که به یافتن آرش رفته بودند بازگشتند؛ پیشانی بر چین، و موی سپید: او چگونه می‌تواند بازگردد؟ زیرا او تیرش را – که به بلندی نیزه‌ای بود – با دل خود انداخته بود، و نه بازوی خود. (صفحه‌ی ۵۱ و ۵۲)

«آرش» / نوشته‌ی بهرام بیضایی / طرح روی جلد: فوزی تهرانی / ناشر: انتشارات نیلوفر / ۵۳ صفحه / کتاب برگزیده‌ی «شورای کتاب کودک» و فهرست افتخاری IBBY

برای مطالعه‌ی کتاب، می‌توانید سرراست به «کتابخانه‌ی ملی کودکان و نوجوانان ایران» و یا «کتابخانه‌ی دیجیتالی بین‌المللی کودکان» بروید. برای ورق زدن و مطالعه‌ی کتاب از پیکان‌ها، ذره‌بین‌ها، نمایش چندصفحه‌ای و گزینه‌های دیگر در بالای پنجره‌ی کتاب استفاده کنید.

Advertisements

دربارهٔ رامن

Student. Book lover. Firefox user. l
این نوشته در گزیده‌هایی از «یار مهربان ۲», ۱. رایاکتاب: ارسال شده و با , , , , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.