از آن زمان به بعد، دو «ماه» وجود دارد…

«گابریل گارسیا مارکز»:

یازده سال قبل «نیل آرمسترانگ» بر کره‌ی ماه فرود آمد و گوینده‌ی تلویزیون که سخت به هیجان آمده بود اعلام کرد: «برای اولین بار در تاریخ بشریت، بشری پا به کره‌ی ماه گذاشته است.» پسربچه‌ای که همراه ما بود و با نگرانی تمام جزئیات آن سفر به ماه را تعقیب کرده بود، حیرت‌زده داد زد: «برای اولین بار؟ عجب مزخرفی!»

… «برای کسانی مثل ما که بیهوده وقت تلف کرده‌اند و به چنین مسائلی اندیشیده‌اند، از آن زمان به بعد دو ماه وجود دارد؛ یکی سیاره‌ی ماه که بدون شک، ارزش علمی زیادی دارد و کوچک‌ترین نشانه‌ای از شاعرانه بودن در آن نیست؛ و ماه دیگر، همان ماه همیشگی خودمان است که پیوسته آن را در آسمان می‌بینیم. آن ماه واحدی که بشر را به گرگ تبدیل می‌کند. آن ماه که برای توصیف آهنگ‌های اسپانیولی آفریده شده است و خوشبختانه هرگز پای کسی به رویش نخواهد رسید.»

بشتابید و این داستان کوتاه بسیار بسیار زیبا را در «ایرن» بخوانید. من هرقدر بگویم، باز هم کم است.

صددرصد موافقم: «آن ماه واحدی که بشر را به گرگ تبدیل می‌کند!» من از «ماه» بیزارم. هیچ‌چیزش دوست‌داشتنی نیست. فقط بلد است آرام دور خودش بچرخد و کار خودش را بکند. با «پااورو» هم صددرصد موافق بودم. او هم همین را می‌گفت. می‌خواستم این را برایش بنویسم… چقدر خوش‌حال شدم نویسنده‌ی محبوبم هم همین نظر را دارد و از گروه ما است: من، «پااورو» و آن‌هایی که می‌شناسم‌شان… «ماه». «ماه». «ماه» نفرت‌انگیز.

Advertisements

دربارهٔ رامن

Student. Book lover. Firefox user. l
این نوشته در ۲. محیط زیست:, ادبیات برای زیست‌بوم ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.