ماجراجوی جوان

ماجراجوی جوان - بالانمعرفی یار مهربان2: «ماجراجوی جوان»

نویسنده: ژاک سرون، ترجمه: محمد قاضی، 112 صفحه، انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.

شماره‌ی 20 – از کتابخانه‎ی بالان

می‎دونین؟! من یک دوره‎ای، تقریباً از هر کتابی که می‎خواندم، خوشم می‎آمد. خیلی کم پیش می‎آمد از کتابی خوشم نیاید. حالا برعکس، به دوره‎ای افتاده‎ام که خیلی کم پیش می‎آید کتابی را بخوانم و بتوانم از ته ِ دل بگویم: «چه محشر بود!» اصلاً این روزها پیدا کردن «کتاب خوب»، درست مثل تخم‎مرغ شانسی شده. کاملاً شانسی. بدی ماجرا هم این است که بیشترشان بد از آب درمی‎آیند. خیلی بد. حتی آن‎هایی هم که این‎جا و آن‎جا تعریف یا نقد و معرفی‎شان را خوانده‎ام و اسم‎شان را برداشته‎ام؛ وقتی می‎خوانم، می‎بینم اصلاً به آن قشنگی‎ای نیستند که معرفی شده بودند. دارم کم‎کم به این نتیجه می‎رسم که انگار هرقدر به طرف گذشته و کتاب‎های قدیمی حرکت ‎کنم، به کتاب‎های خیلی بهتری می‎رسم.

حالا اگر شما هم به همین حال و احوال گرفتار شده‎اید، اگر دنبال داستانی قشنگ و در عین حال الهام‎بخش هستید که واقعاً ارزش خواندن داشته باشد و اگر ژانر رئالیسم کلاسیک را دوست دارید؛  من «ماجراجوی جوان» را معرفی می‎کنم. کتابی که فقط دوست داری یک‎نفس بخوانی، در عمق زلال بعضی پاراگراف‎ها و جمله‎هایش شناور بشوی، یادداشت‎هایی برداری تا همیشه یادت بمانند و تا به آخر ماجرا نرسیده‎ای، کتاب را نبندی.

نمی‎خواهم داستان جذاب کتاب را لو بدهم. فقط همین‎قدر بگویم که داستان، 13 فصل از زندگی پسری است به‎نام «ژوائو» که باید او را در کشور پرتقال، از کلبه‎ای فقیر و محقّر، تا اولین روز دانشگاهش، قدم به قدم دنبال کنید تا دریابید چگونه قهرمان و «مرد بزرگ»اش را پیدا می‎کند. بعد جایی، در کنار امواج اقیانوس و زیر نور فانوس دریایی، می‎بینید که اشتیاق و هیجان او برای دانستن «شعار» مرموز زندگی، به کنجکاوی مهم خودتان تبدیل شده!

چند نمونه از قطعه‎های زیبای این کتاب که انتخاب کرده‎ام:

– کتاب را باز کرد. در صفحه‎ی اول، فقط یک جمله بود بدین شرح:

بزرگی آن نیست که به اجداد خود بنازید. جرأت کنید که خود بزرگ شوید – کاموئنس

زیر جمله با مداد خط کشیده و به دور اسم «کاموئنس»، دایره‎ای رسم کرده بودند. اگر «واسکودوگاما»، زنده از آن کتاب قرمز بیرون می‎آمد و کلاه پَردار و شمشیر نواربسته‎ی خود را به «ژوائو» هدیه می‎داد، آن‎قدر خوش‎حال نمی‎شد که از خواندن آن جمله شده بود. به‎راستی مگر آن جمله، هدیه‎ی زیباتر و ارزنده‎تری نبود؟ مگر معنی آن جمله، تنها این نبود که: جرأت کن، ماجراجو شو، تا مثل ماجراجویان ِ روزگاران ِ گذشته، بزرگ باشی؟

– «برای فهمیدن کلمات، تنها خواندن آن‎ها کافی نبود.»

– شعار، همان‎طور بود که «ژوائو» فکرش را کرده بود. یعنی قادر بود که به مردان، قوّت قلب بدهد، قوّت قلب و شهامت. البته نه شهامت برای تحمل یک خطر پیش‎بینی نشده، بلکه برای انجام یک وظیفه‎ی انسانی، با هر زحمت و خطری که داشته باشد، و برای حُسن انجام آن وظیفه.

نسخه‎ی پی‎دی‎اف و rar کتاب را می‎توانید از (1) و (2) و (3) و (4)؛ و نسخه‎ی صوتی آن را از «رادیو فرهنگ» بارگزاری کنید. امیدوارم این پیوندها همیشه پایدار بمانند.

Advertisements

دربارهٔ رامن

Student. Book lover. Firefox user. l
این نوشته در مرور و معرفی «یار مهربان ۲», ۱. رایاکتاب: ارسال شده و با , , , , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.