طب اطفال # 2

طب اطفال - بالان.

فریده، 4 سالش است. وقتی بعد از شیمی‌درمانی، موهایش شروع کرد به ریختن، خیلی ناراحت شد. طوری که ساعت‌ها با هیچ‌کس حرف نمی‌زد. برای همین، پدر و مادرش تصمیم گرفتند آن‌ها هم موهای‌شان را از ته بزنند تا به روحیه‌ی دخترشان کمک کنند. مدیر بیمارستانی که فریده به آن‌جا می‌رفت، هم به او عروسکی بدون مو هدیه داده و فریده آن‌قدر خوش‌حال شده که دیگر اصلاً آن را زمین نمی‌گذارد.

دیروز توی اخبار تی‌وی، مصاحبه‌شان را دیدم. خیلی دنبال فیلم مصاحبه‌شان گشتم، ولی نتوانستم پیدا کنم. فقط توانستم یک خبر کاملش را در روزنامه پیدا کنم. پدر و مادر، خیلی آزاد و راحت و خندان، پابه‌پای دخترشان، توی روز روشن و در خیابان و پارک و درست بین مردم قدم می‌زدند. بدون این که با کلاهی یا روسری یا چیزی، سرشان را پنهان کرده باشند یا از مردم فاصله بگیرند. توی فیلم می‌گفتند بعضی وقت‌ها، بعضی از مردم، خیلی عجیب نگاه می‌کنند و فکر می‌کنند آن‌ها هم بیمارند. (منبع)

برای همه‌ی زحمت‌هایی که پدرها و مادرها می‌کشند: 3>

– پدرم مسافرت بود و دیگر کسی نبود برای ترجمه کمکم کند. فقط همین‌قدرش را توانستم.

Advertisements

دربارهٔ رامن

Student. Book lover. Firefox user. l
این نوشته در ۳. طب اطفال ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.