«حریفی گفت: دفعهی دوم را در شعر فصیح نمیآورند و صدتا چیز دیگر که تو آوردهای. گفتم: چرا نمیآورند؟ گفت: اساتید سلف نیاوردهاند. گفتم: ایشان هم صدتا لغت و ترکیب و اصطلاح در آثار خود آوردهاند که در زبان خودشان رایج بوده و ما نمیآوریم و حالا مینشینند و آنها را فهرست میکنند و از آن بهرهها میبریم. گفت: بههر حال این شعر نیست، نثر عامیانهی منظوم است. گفتم: نامش هر چه میخواهد باشد، آیا همه میفهمند که چه میگویم؟ گفت: آری، ولی ایراد میگیرند. گفتم: اگر هیچ ایراد نداشت و نمیگرفتند، چه میشد؟ گفت: یک اثر هنری بیعیب و یادگاری ماندنی. گفتم: صحیح است، ولی اگر کسی حرفی برای گفتن دارد و امید هم دارد که یادگاری ماندنی بشود و فصاحت کلامش به پای اساتید نرسد، آیا بهتر است خاموش بماند؟ گفت: نه، در گفتن اثری است که در نگفتن نیست و سرانجام داوری با مردم است، بگوید به هر نحوی که میتواند و بهتر نمیتواند، امیدوار هم باشد که اگر حرفی و اثری قدری و قیمتی داشته باشد، حتماً قدر آن شناخته خواهد شد. گفتم: اختلافی نداریم.» شادروان مهدی آذریزدی - پاورقی ص ۹۹
«مثنوی بچهی خوب» / سراینده: مهدی آذریزدی، تصویرگر: محمد صبوری و ابوالفضل مرشدی، طرح جلد: سعید طامهریزاده، ناشر: انتشارات اندیشمندان یزد (دبیرخانهی دائمی بنیاد استاد مهدی آذریزدی، مصوّر سیاه و سفید، ۱۲۸ صفحه.
- آری، پدربزرگ شیرینسخن ما. ما فهمیدیم و قدر میدانیم. (دربارهی این کتاب، زیاد خواهم نوشت. زیاد.)


