مرور و معرفی یار مهربان ۲: «باغ ایرانی»
سراینده: فرشته مولوی، عکاس: پری ریاحی، صفحهآرایی و نظارت هنری: هرمز ریاحی، ناشر: مؤلف، مصوّر سیاه و سفید، ۴۸ صفحه.
شمارهی ۲۵ – از کتابخانهی بالان
کتاب را که باز میکنی، عکاس با بازیگوشی بر شاعر پیشدستی میکند و پیش از اینکه نخستین واژهی شاعر را بخوانی، یک در چوبی بزرگ قدیمی را میگذارد جلوی چشمهایت. و این یعنی آغاز. آغاز شعر، آنهم به شیوهای شاعرانه که برای خواندن آن لازم است اول وارد «خانه» شوی.
بعد، شاعر میگوید: «کاشی سبز، کاشی آبی»؛ ولی عکاس شما را در فضایی سیاه و سفید رها میکند تا خودتان رنگهای شاعر را در «کاشی» – یکی از اصلیترین عناصر معماری ایرانی – و بدون دوربین او درک کنید. بعد، شاعر میگوید: «اما آسمان مادر من آفتابی است» و عکاس دستتان را میگیرد و میبرد درست میگذاردتان زیر طاق ایوان. شاعر میگوید: «اما درخت مادر من سَرو است»، و عکاس شما را پاورچینپاورچین با خودش میبرد پشت آجرچینی که بتوانید از لابهلای آجرها، سَروها را خوب تماشا کنید.
سرتاسر این کتاب کوچک و دوستداشتنی، همین بازی شاعر و عکاس است. شاعر واژه میچیند و عکاس، زاویهها را میبندد تا بتواند شما را هم توی بازیشان شرکت بدهد. شاعر جلو میرود و پشت سرش عکاس. عکاس مرتب برمیگردد و به شما نگاه میکند تا ببیند آیا از آنها عقب افتادهاید یا دنبالشان میروید. آنها از درون خانهی قدیمی با هشتی و کندهکاریها و پنجرههای چوبی میگذرند و وارد باغ پُرشکوفهی خانه میشوند، روی کنگرهها و حوض وسط حیاط دست میکشند تا همه را خوب نشانتان دهند؛ حتی تا آن انعکاس نور آفتاب برروی سنگریزههای زیر آب زلال را.
آن دو، سرانجام، در انتهای کتاب، شما را به جادهی باریکی که در انتهای شاخههای برهمآمدهی درختانی انبوه گم میشود، به همان نکتهی آغازین شعرها، یعنی «گم شدن مادر» بازمیگردانند. مثل یک خواب کمرنگ-پُررنگ و حلقهای بیپایان.
شاعر در جستوجوی «مادر»ی است که جایی میان رؤیا و بیداری گم شده. وقتی شعر را با آهنگ آرام آن میخوانید و نگاهتان مرتب بهسوی عکسها سُر میخورد و زیر چشمی نیمنگاهی به فضای عکسها میاندازید تا از کشف هماهنگی هوشمندانهی واژهها با عکسها لذت ببرید؛ احساس عجیبی میکنید. انگار شاعر دارد آرامآرام گوشهوکنارهای این «باغ» را نشان میدهد و میگوید: «نگاه کن، ببین، مادرم اینجا بوده، این رد پای مادرم است». مادری که گم شده. انگار دارد گنجهی مادرش را برایتان باز میکند و یکییکی یادگاریهای اصیل و سنتی مادرش را بیرون میآورد و نشانتان میدهد. انگار که میداند شما هم حتماً اینجور چیزها را خیلی دوست دارید.
عناصر ایرانی در این شعر موج میزند: کاشی سبز و کاشی آبی، ماهپیشانی و لالهعباسی، ترنج و اسلیمی، کاج و افرا، دشت آهو، هدهد و بلبل سرگشته، تار و سهتار، سنگ فیروزه و کاسهی سفال. عکسهای سیاه و سفید نیز پا به پای واژههای گلچینشدهی شاعر، جلوههای ایرانی را از زاویهی بسیار ظریف و هنرمندانهی عکاس کتاب، به رخ میکشند: معماری، کندهکاری و کاشیکاری.
من این کتاب را مدتها پیش خوانده بودم. البته چندبار. هنوز هم آن را دوست دارم. یک زمانی، برداشت من این بود که وصف «مادر»، تآکید بر «ایران» و زیباییها و ویژگیهای مادر وطن است؛ یک نوستالژیک غلیظ! بهویژه برای همهی بچههایی که از ایران دورند و دلشان خیلی برایش تنگ شده. آیا شما هم مثل من، در هر دورهای، یک برداشت متفاوت از بعضی کتابها دارید؟
مطالعهی کتاب، به نصب هیچگونه نرمافزار و یا ثبتنام و عضویت و… نیازی ندارد. میتوانید سرراست به «کتابخانهی ملی کودکان و نوجوانان ایران» و یا «کتابخانهی دیجیتالی بینالمللی کودکان» بروید. برای ورق زدن و مطالعهی کتاب از پیکانها، ذرهبینها، نمایش چندصفحهای و گزینههای دیگر در بالای پنجرهی کتاب استفاده کنید. مطالعهی کتاب وقت زیادی از شما نمیگیرد، در کل ۴۸ صفحه است. ولی حتماً آن را آرام بخوانید و عکسهایش را تماشا کنید. وگرنه هیچ رازی ندارد که به شما بگوید.
درست است که مطالعهی کتاب نیازی به عضویت ندارد، ولی میتوانید بدون هیچ محدودیتی و به رایگان، در «کتابخانهی ملی کودکان و نوجوانان ایران» عضو شوید، کتابخانهی شخصی برای خودتان بسازید و کتابهایی را که میخوانید یا دوست دارید در آن جمعآوری کنید و یا حتی برای کتابهایی که میخوانید نظر بنویسید و نظرهایتان را همخوان کنید. بزرگترین خوبی این «کتابخانه» و فرق بزرگ و مهمش با کتابخانههای دیگر این است که غیر دانلودی و غیر پیدیافی است (بس که من خودم از کتابهای پیدیافی بدم میآید!). قدر این امکانات خوب را بدانید. (من گفتما!)


